نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو ز کودکی دائم، محنت و بلا دیدی با دو چشم مظلومت، ظلم بر ملا دیدی راه شام طی کردی، دشت کربلا دیدی اهل بیت عصمت را، زار و مبتلا دیدی رأس جد خود را در، تشتی از طلا دیدی که زیر چوب بر لب داشت، آیههای قرآنی خیمهها کز آتش سوخت، سیدی کجا بودی؟ در آن ساعت که در میسوخت، پرسیدی کجا بودم؟ تو میخوردی کتک، من هم به زیر دست و پا بودم زیر خارها خفتی، بین عمهها بودی شاید ای عزیز جان، زیر دست و پا بودی روی شانهی مادر، یا از او جدا بودی یا به زیر کعبه نی، در خدا خدا بودی چار سال سنت بود، با چنان پریشانی یک رخ نمانده بود، که سیلی نخورده بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد