
اگر خواهرت اذنِ میدان ندارد نمیخواهیاش پایِ تو جان سپارد در اینجا که واغُربَتایَت بلند است دو گُلدسته دارد، برایت بیارد غمِ بیکَسیِ تو، ای مردِ تنها گرفته گلویِ مرا میفشارد الهی نبینم تو را در غریبی الهی نبینم که چشمت ببارد دو قربانی آوردهام تا نگویند مگر این بلا پیشه خواهر ندارد