ای فدای دل منورتان
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید1.4K
ای فدایِ دلِ مُنَوَرِتان ای به قربانِ چشمِ كوثرتان وای بر حالِ جبرئیل، او را گر برانید روزی از درتان تو سلیمان و موری آمده است تا مُشَرَف شود به محضرتان كودكانم چه ارزشی دارند جانِ عالَم تَصَدُقِ سرتان كردهام پیشِ تو، دو آئینه نذرِ چشمِ علیِ اصغرتان ظهر دیدی چگونه خوش بودند در صُفوفِ نمازِ آخرتان به امیدی بزرگشان كردم تا كه روزی شوند پرپرتان گر بگویی بمیر، میمیرند دست بر سینهاند و نوكرتان تا كه راضی شوی و اذن دهی پَر بگیرند در برابرتان یادشان دادهام قسم بدهند به دو چشمِ كبودِ مادرتان بگذار اینكه ذبحشان سازم پایِ رگهایِ سرخِ حنجرتان