
یه گل یاس و، کی توی دنیا، زیر پا دیده اینجا یه شاخه، گل نیلوفر، توی آتیش باد پاییزی، خشکیده روی دیوار و، در گلخونه، چند تا گلبرگ زخمی و پرپر، پاشیده یه غنچه بیجون، شده غرق خون ببار ای بارون، ببار ای بارون کنار این در، چرا کوهی از هیزم و چوبه آخه ای مردم، توی یک خونه که عزاداره کی میگه جای، آشوبه اینجا یک صیاد، اومده بیرحم داره صیدش رو، رودر لونهاش میکوبه یه دختر گریون، نشسته حیرون ببار ای بارون، ببار ای بارون