نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمدم تا به رهت جان بدهم دامن خویش کنی قتلهگهم آمدم تا سر ببازم دستُ نیست مستُ کز سیلی گریزم مستُ نیست گفتُ از چه ترک طفلان گفتهای وز چه بر خاک بیابان خفتهای عذر اگر آب استُ ای جان عمو ما نخواهیم آبُ خواهیم آب رو از چه جاریست خو از فرق تو خیزُ از جا نیستُ اینجا جای تو شد جدا دستش به راه دست حق طفلُ را از تن توان رفتُ ز تن بار دیگر بر عمو بردی پناه شد عیان در یک افق خورشید و ماه دشمن دیگر به تیر کینهاش دوخت و کودک را به روی سینهاش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد