
عمه دلم گرفته، هوای، شهر مدینه دارم درست می بینم، عمومه، كه رو زمینه دست منو رها كن، پرهای من رو وا كن عمه اینا كین، چرا نیزه آوردن ببین عموم غریبه، تنها و بی حبیبه عمه چرا عمامه ی عمو رو بردن عموی مهربونم، خدایی خیلی مَرده خوب می دونی برا من، عمو بابایی كرده عمو حسین، حسین جان 4 یا زهرا گفتم و شد، تو مقتل، بریده دستم از ترس اونچه دیدم، تو گودال، چشامو بستم عمه برس به دادم، در، خاك و خون فتادم دارن با نیزه به جون عمو میوفتن بی حیاها دویدن، دست منو بریدن چه ناسزا كه به من و عموم نگفتن عمه بیا عمو جون، خونی شده سر و روش افتاده روی خاك و، نیزه زدن تو پهلوش عمو حسین، حسین جان 4