نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمدم تا به رهت جان بدهم دامن خویش کنی قتلگهم *** اسب غم بر دل من تاختهای از چهام از قلم انداختهای؟ *** عقلُ میگفت نیایم اما کشش عشق تو میگفتُ بیا *** عقلُ میگفتُ زیاد استُ عدو عشقُ میگفتُ غریب استُ عمو *** ای خدا بنگر بیعلمدارم رفته از دستم میر و سالارم *** دید کاندر حرم خسرو خوبان همهشان، همهشان سینهزنان مویهکُنان موی کَنان، موی پریشان دل بریان سوی عباس شتابان که عموجان چه شود؟ چه شود قطره آبی برسانی به لب سوختگان شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان پسر مظهر یزدان که بدی صاحب حلم و علم و بیرق و سجاده و سیف و حشم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد