یارب از زهر جفا سوخت ز پا تا به سرم
میثم مطیعیپسندیدن5
بازدید2.7K
یارب از زهر جفا سوخت ز پا تا به سرم شعله با ناله برآید همه دم از جگرم جز تو ای خالق دادار کسی نیست گواه که چه آورده جفای متوکل به سرم میدوانید پیاده به پیِ خویش مرا گرده ره ریخت بسی بر رخ همچون قمرم آن شبی را که مرا خواند سوی بزم شراب گشت از شدت غم، مرگ عیان در نظرم خواست تا بر منِ مظلوم دهد جام شراب شرم ننمود در آن لحظه ز جد و پدرم