نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چی اومد به روزت که روزم رو شب کرد؟ با هر نالهای که زدی، مادرت خیمه تب کرد من از صبح اسیر عزا و بلاهام تو نامهربونی نکن دیگه باهام هنوز از غمِ اکبرم سسته پاهام دوره کردنت نامردا، مرغم تو قفس افتادی عمّه از نفس افتاده، وقتی از نفس افتادی ای قاسمِ من، ای قاسم... **** همیشه دلت خواست مثل مَرد شهید شی ولی دل نداشتم تو اینجوری با درد شهید شی تنت روی خاکا چقد قد کشیده شدی مثل یک موم، به این حد کشیده مثل اکبرِ من شدی قد کشیده بودی قرصِ ماه خیمه، عکس ماهمو پاک کردن پیش چشم عمّه زینب، اسبا جسمتو خاک کردن ای قاسمِ من، ای قاسم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد