
من ان سیمرغ بی نام و نشانم که در موج فضا بی اشیانم ز خاک کوی جانان دانه چیدم که اب زندگی دارد بیانم فرو ریزد به جان خشک مغزان شرار از برق شمشیر زبانم به اوایی که می پیچد به گردون در افلاک معانی در فشانم ثنای یکه بانوی دو عالم بود در هر نفس روح بیانم ز اعماق دل گمگشته قبری رسد اوای ان جان جهانم چه در پهنای دار و الملک هستی من ان بانوی فرد جاودانم منم زهرا که در میدان تقوا بهین پیروز و اول قهرمانم منم استاد دانشگاه عصمت که هر عصر است روز امتحانم منم شب زنده دار بی غذایی که سائل خورد از قرص نانم منم ان مادری که بهر اسلام چو زینب شیر زن می پرورانم حیا تصویر سیمای کنیزم ادب نقش غلام استانم بزرگ انبیا شد دست بوسم امیر مومنان شد مدح خوانم نشد یک بار در دوران عمرم که از خود مستمندی را برانم فدک دادم که نا محرم نبیند گل رخسار در چادر نهانم ولی نا محرمم سیلی چونان زد که محرم هم نبیند بعد از انم شما ای راد مردان پاک زنها که دانستید اینک داستانم مرا در خانه ام مظلوم کشتند ولی از این شهادت شادمانمکه هر فرد مسلمان سر بلند است به زیر ساهیی قد کمانم من از فردی که باشد یار مظلوم حمایت می کنم تا می توانم به روی خاک قبرم اشک ریزد ولی عصر پور مهربانم که مادر داده مظلومیتت را از این بیداد گر ها می ستانم به میثم بیش از این دارم عنایت که نظم او بود سوز نهانم