
اِی روحِ پاک و جسمِ پاکت آسمانی اِی مصطفیٰ را صورتِ سَبعُالمَثانی هستِ خدا! هستِ نبی! هستِ محمد! جانِ محمد بر سرِ دستِ محمد! مولا اَمیرَالمؤمنین مَحوِ مقامت مأمور، خَتمُالاَنبیاء بر احترامت دستِ تو بالای سرِ خَلقِ دو عالَم پایت به چشمِ حاملانِ عرشِ اَعظم تو کیستی؟ اَفلاکیِ اَفلاکیانی کز لطف و رحمت همنشین با خاکیانی هم قبلهی جان هستی و هم کعبهی دل ماندی چرا با خاکیان در خانهی گِل؟ پروازِ تو فوقِ مَلَک فوقِ مَلَک بود دستی بر دستاس و دستی بر فَلَک بود با گردشِ دَستاسِ تو گردید خورشید از پَرتُوِ مِهرِ تو پُر شد تا دِرَخشید فردوس مِسکینِ درِ کاشانهی توست بارِ ولایت همچنان بر شانهی توست وَصفِ تو از قولِ نَبی: روحی فِداهاست تَطهیر و قَدر و کوثر و یاسین و طاهاست دستِ تو دستِ کِبریاء از آستین است اَعضای تو اَعضای خَتمُالمُرسَلین است چشمِ تو در چشمِ محمد حاء و میم است اَبروت بسمِ اللهِ الرّحمٰنِ الرّحیم است تو دست و بازوی علی روزِ مَصافی تو ذوالفقارِ شیرِ داور در قَلافی تو کیستی؟ سَر تا قَدَم پیغمبر هستی تو یک اَمیرَالمؤمنینِ دیگر هستی با هر نِگه دل بر تو میبازد محمد روزِ جَزا هم بر تو مینازد محمد اِی آسمانها قَبضهای از تُربتِ تو سَیّارگان، بارانِ اَبرِ رحمتِ تو گلزارِ دین لبتشنهی بارانِ اَبرَت روحِ امیرالمؤمنین زوّارِ قبرت حَوراء به زلفِ خویش رو بر خانهات زد کعبه زیارت میکند کاشانهات را اَللّٰهُاکبر خانهای از خِشت و از گِل بر روی هر خِشتش نِشَسته یک جهان دل آتش کجا و ما کجا؟ کِی باورِ ماست ما با همه گفتیم: زهرا مادرِ ماست روزی که اُمَّتها ز دوزخ میهراسند هم فاطمه هم شیعهاش را میشناسند آن روز، صحرای قیامت، محشرِ توست محشر همه زیرِ لِوای شوهرِ توست آن روز حُکم از خالقِ یکتا بیاید: هرکس که زهراییست با زهرا بیاید آن روز باشد روزِ دادِ زینبِینت آن روز خون جوشد ز رگهای حسینت محشر سراسر پایبَستِ توست زهرا پروندهی شیعه به دستِ توست زهرا آن روز اَبر گردد به گِردِ دوستانت هر شعله گردد لالهای از بوستانت آید ندا از جانبِ ذاتِ الهی محبوبِ من از من طَلَب کن هر چه خواهی گو خَلق را بر عِصمَت و پاکیت بخشند بر وَصلههای چادرِ خاکیت بخشند امروز محشر میکند از تو اِطاعت اینَک شفاعت کن! شفاعت کن! شفاعت آنقدر میبخشم که تو خوشنود گردی راضی ز لطفِ حضرتِ معبود گردی
سعید کلیشادی حسین آبادیالتماس دعا آخرش امام حسین همه را میخرد این هم درهم