نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لگد به در زد یکی، افتادی زمین یهو محسنت از دنیا رفت تسلیت میگم به تو رد شدن از روی در، زخممو زدن نمک از زیر در داد زدی فضّهجان بیا کمک جون دادی تا دیدی دور گردنم طناب کن حلال منو که شد خونه رو سرت خراب فاطمه، فاطمه ... چهل به یک میزدند نابرابر مصاف داری یه دستبند سرخ، یادگاری از غلاف تو روز روشن بهت تازیونهها زدند خمیده برگشتی یا مصحفت رو تا زدند از علی جون بخواه هرچی باشه روی چشم تو فقط زنده باش منّتت رو میکشم فاطمه، فاطمه ... چه غم از رنج بیماری، تویی وقتی پرستارم حلالم کن نباید از تو رو بگیرم، ناچارم به آرامی قدم بردارم از بیم زمین خوردن فقط کافیست دستم را من از دیوار بردارم من از وقتی که سیلی زد به رویم سخت میبینم تفاوت نیست بین روز روشن با شب تارم مناجات حسن را میشنیدم زیر لب میگفت خدایا کاش میشد دست ثانی را نگه دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد