نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خانه وقتی شعله شد دیگر نمیدانم چه شد گُر گرفتم بین آتش، در نمیدانم چه شد تا جماعت رد شدند از در، خدایا در شکست خاکت ای غم بر سرم، مادر نمیدانم چه شد تا که زیر دست و پا بودیم فهمیدم چه شد تا که چشمم تار شد، دیگر نمیدانم چه شد میرسید از سمت مسجد نعره محکمتر بزن هرچه شد در کوچه شد، بهتر نمیدانم چه شد روضه از در خواندم امّا مجتبی از کوچه خواند بعد از آن سیلیِ دردآور نمیدانم چه شد خوب شد خوردم زمین و چشمهایم تار شد شمر وقتی رفت با خنجر، نمیدانم چه شد گر چه فهمیدم چه آمد بر سرِ هر پارهاش آخرش انگشت و انگشتر نمیدانم چه شد حسین ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد