نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در زدم از سر شب تا که رویم در وا شد بغلم کن که شدم خسته از این در به دری بندهات تا به سحر گریه کند میبخشی بندهای را که به جز گریه ندارد هنری مَعصیتهای مرا باز تو نادیده بگیر پاک کن نامهی اعمال مرا یک سحری استجابت کنی ای کاش مرا این شبها از کرم در رمضان کرب و بلایم ببری حال در کرب و بلا نیستم و میخوانم روضهای را که به عاصی بنمایی نظری دیدن داغ جدان زود کمر میشکند شاهد مرگ پسر کاش نباشد پدری پسرِ فاطمه پیش پسرش کرب و بلا تا رسید به جگرش کرد چنین نوحهگری شیشهی عمر تَرَک خوردهی من ممکن نیست تا به خیمه ببرم جسم تو را یک نفری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد