نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رنگ خزان شدم زغمت ای خزان من زهرای من حبیبهی من مهربان من میبینی از غمت چقدر میخورم زمین دیگر شدم بدون عصا، آسمان من مانده هنوز بستر تو گوشهی اتاق با لاله اش چکار کنم باغبان من مانده است چند تار مویت بین شانه ای چشمم که خورد تیر کشید استخوان دندانه های شانه پر از خون تازه شد اصلا بعید نیست سرت را شکسته بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد