رنگ خزان شدم زغمت ای خزان من
حیدر خمسهپسندیدن2
بازدید2.5K
رنگ خزان شدم زغمت ای خزان من زهرای من حبیبهی من مهربان من میبینی از غمت چقدر میخورم زمین دیگر شدم بدون عصا، آسمان من مانده هنوز بستر تو گوشهی اتاق با لاله اش چکار کنم باغبان من مانده است چند تار مویت بین شانه ای چشمم که خورد تیر کشید استخوان دندانه های شانه پر از خون تازه شد اصلا بعید نیست سرت را شکسته بود