نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمرم تموم شد ولی گریههام تموم نشد دلم میخواست بردارم پوشیهام رو روم نشد نفس با زجر میکشم خستهام از خودم علی چشماتو بردار ازم رفتنی شدم علی بازومو دیدنی گریه کن بلند بلند پهلومو شستنی گریه کن بلند بلند جز طعنهی این شهر برام عرض تسلیت نداشت منو حلال کن اگه خونهتم امنیت نداشت منو حلال کن اگه جون به لب رسیدهای گفتی بسازم برات تابوت خمیدهای بی رمق دیدمت روم نشد بگم بمون حق تو این نبود جونبودی جَوُون جَوُون فاطمه فاطمه فاطمه رو مگیر از من که دل کندن نمیاید به تو بیمحلی با علی اصل نمیاید به تو قدر نه سالهست با نان علی سر کردهای رفتن ای زخمی بدون من نمیاد به تو لااقل چیزی بخور تا بچهها نانی خورند آب رفتی بست که پیراهن نمیاید به تو گفت آخ به پیراهن عوض کردن عوض شد رنگ پیراهن دوباره باز شد زخمی که روی سینهام دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد