نظرات
1 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالی هستش
۱۴ مرداد ۱۴۰۲

دل دلداده را دلبستهی دلبر تصور کن کمال عشق را عشق پدر دختر تصور کن دم صبح از سفر برگشتهای بابای عطشانم نَمِ چشمِ مرا سر چشمهی کوثر تصور کن بیا جای طبق سر روی پای دخترت بگذار لباس پارهام را بالشی از پر تصور کن شبیه پیرزنها خم شدم از بس لگد خوردم بیا این درد پهلو دیده را مادر تصور کن رسید هر که دستش تاری از زلف مرا کنده خودت این مختصر را جای موی سر تصور کن ببین رد کبود گونهام را زجر بد میزد شب و روز مرا اینگونه زجرآور تصور کن نگو آن گوشواری که خریدی کو کشید و بُرد همین خون لختهی گوش مرا زیور تصور کن ادای لکنتم را دختر شامی در آورده زبانم را زمان ترس از این بدتر تصور کن شراره پشت بام خانهای روی سرم می ریخت کبوتر را درون دود و خاکستر تصور کن میان ازدهام کوچه صدها بار افتادم گُلی را زیر دست و پای یک لشگر تصور کن حجاب عمهام زینب عمو عباس من را کشت برایش آستین پاره را معجر تصور کن چهها دیدند در بزمِ شرابِ شام دخترهات میان مستها بابا خودت دیگر تصور کن **** نفسم میمونه تو گلو منو میکِشَن از سَرِ مو منو میکشه میگه نگاه این داداش علیِ این عمو بزنم میری سمت کدوم نمیگفتی مگه کو عموم مثلا بزنم چی میشه بسه گریه و زاری تموم بشکنه دستت که معجر بر نداری مطمئنم تو یکی دختر نداری بزنم تو صورتم هیجا نمیگم ولی فکر نکنی بابا نمیگم صورتم با ورم چی میشه بابا کار حرم چی میشه نیزهای که زدند به عمو بِزَنَن تو سرم چی میشه آخه بال و پرم چی میشه با لگد کمرم چی میشه میگه زجر اگه گوشوارتو مثلا ببرم چی میشه *** ببین گونم که میریزه ازش درد سنان زد، حرمله از خنده غش کرد حولم میداد جلو لشگر بیارم ببین بابا ... رو تنم پر زخمه و خون دارم از یه محله نشون خدا نگذره از اونی که شده دلقک مجلسشون اینو من در گوشی میگم چیه برده فروشی میگم دل عمهی ما رو شکست حالا که روبروشی میگم خدا ناموس حیدر بد نبینه خدا صبرت بده خواهر سکینه ما پرده نشینان حرم را چه به بازار از دست ابالفضل عمویم گله دارم **** چقدر خوبه حالم پدر چقدر خوش گذشت این سفر رو پر قو میخوابم شبا تا سحر توی این شهر، یهودی نیست این کبودی، کبودی نیست صورتم گل انداخته، هوای شام بهم ساخته اگه تو زیر دست و پا نبودی، خوب منم نبودم اگه میون آتیشا نبودی، خوب منم نبودم اگه جایی با اضطراب نرفتی، خوب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نبودی، خوب منم نرفتم آروم آروم از طبق بیا کنارم سر رو سرِت بزارم حرفای تازه باهات دارم چند شبه بابا یه ذره نون نخوردم اسمت رو که میبردم همش کتک میخوردم آه دیگه از دست خودم کلافهام زحمت و باید کم کنم اضافهام دختر خوشقیافه بودم حالا هیشکی خوشش... عمه بِکِشَم سورمه چشام ناز می شه، مگه نه عمه بابایی میاد دلم باز میشه، مگه نه دوباره زندگیم آغاز میشه، مگه نه نامرتب نیستم، من فقط النگوهام دستم نیست تو ندیدی بابا، زیر معجر گل سر بستم، نیست بابا، دندونم که افتاده در میاد، مگه نه بابا، تو عروسیم داداش اکبر میاد، مگه نه
1 نظر ثبت شده

عالی هستش