نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالا که جمعیم دور هم، عمو رو هم صدا کنم چی؟ به موی من دستی بکِش، شونه برات پیدا کنم چی؟ گوشواره نیست، گهواره هست، با حرمله دعوا کنم چی؟ با روسریم واسه سرت، عمّامه دست و پا کنم چی؟ جلوی دخترای شام روی منو زمین نندازیا بازیِ امروزشونه بزنن منو با همبازیا هولم بدن، هولم کنن، برا همین بخندن بعضیا این سنان از زجر (بیحیاتره)٣ زجر بگذره، سنان (نمیگذره)٣ لااقل با این دلم (تو راه بیا)٣ توی آغوش خودم (بخوابیا)٣ تو بغل خودم بمون، تموم شده صبرِ رقیّه الهی عمّه سرت رو بذاره تُو قبرِ رقیّه پیراهنت رو پس میدم، انگشترت رو پس میگیرم بابایی دیدی آخرش گفتم سرت رو پس میگیرم گریهی من برا سرت، تو گریه کن برا روسریا از زجر من نمیگذرم، تو هم از این سنان نگذریا شلوغیِ بازار شام ما رو بردن، تو یه وقت نریا ردِّ خون من روی (دیوارشون)٣ غصبیِ گوشوارهی (بازارشون)٣ من میفهمم نَفَسِ (بریده رو)٣ صورتِ روی زمین (کشیده رو)٣ چقدر کتک خودم برات، فدا سرت همین کبودیا خواستم سرت رو نبرن، دیگه محلّهی یهودیا نفرین به استقبالشون، با چوب و سنگ دَمِ ورودیا کوچههاشون پُر شده (از موی من)٣ وضع عمّه بهتر از (پهلوی من)٣
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد