نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دویدند روی تنت ده سوار دویدند دنبال من صد سوار اگرچه نخورده لب من به آب ولی خوردهام سیلیِ آبدار گذر کردن از کوچههای شلوغ بُوَد سخت بر دختر باوقار * * * * حسّم این است که من دردِسرِ قافلهام کاش با خود ببری دردِسرِ قافله را عمّه در هلهلهها گفت: کجایی عبّاس؟ غیرتُالله بیان ختم کن این قائله را * * * * چقدر خوبه حالم پدر چقدر خوش گذشت این سفر رُو پَرِ قو میخوابم شبا تا سحر توی این شهر یهودی نیست این کبودی، کبودی نیست صورتم گُل انداخته هوای شام بهم ساخته اگه تو زیر دست و پا نبودی، خب منم نبودم اگه میون آتیشا نبودی، خب منم نبودم اگه جایی با اضطراب نرفتی، خب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نرفتی، خب منم نرفتم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد