نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تشنه شدی و ساقهی شعلهورت شکست چون چوب خشک دو لب لاغرت شکست هر سو دوید مادر تو زمزمی نبود طفل ذبیح خیمه دل هاجرت شکست با گریه تو هر دویمان آب میشویم با گریهات غرور پدر مادرت شکست نام علی علیست محترمی مثل مرتضی این احترام انسیه حیدرت شکست تا باد تیر حرمله از چلهاش گذشت مانند یاس خشک شده حنجرت شکست تو گریه میکنی قلبم کباب است میان خیمهها قحطی آب است علیجان تلظی میکنی اما بدان که تشنه تر از تو رباب است سلام ای کودک عطشان مادر سلام ای غنچه نشکفته پرپر فدای خندههای دلنشینت سرافرازم نمودی بین لشکر الهی خون ز چشمت پاک میشد گلوی من بهجایت چاک میشد تمام حاجت مادر همین است کنار تو تن من خاک میشد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد