نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

راه بود و اذیت و غم بود دلخوشی همه به پرچم بود پرچمی که به روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من اباالفضلم و علمگیرم اسدالله زینب و شیرم سایهبان سر همه شدهام عموی آل فاطمه شدهام کار بدخواه نور یکسره است این بیابان به زیر سیطره است بچهها در کنار هم هستن نوبتی روی شانهام هستن دوست دارم که گفتگو بکنن روی دوشم عمو عمو بکنن ناقهها رام رام میآیند با شکوه تمام میآیند همه در امن و امنیت کامل چند پرده به روی هر محمل گرچه این کربلا پر از خاک است چادر و معجر همه پاک است یک طرف من یک طرف اکبر دور ناموس حضرت حیدر قد او را ندیده است فلک کلفت زینباند حور و ملک من برایش رکاب میگیرم او بگوید بمیرم، میمیرم نیم قرن این عزیز دُردانه روز بیرون نیامد از خانه نکند حرف از این و آن بخورد دل زهرای ما تکان بخورد نکند چادرش لگد بشود پابرهنه زِ خار رد بشود نکند قامتش نظر بخورد سنگ از بچههای شهر بخورد نکند خاک بر رویش برسد تازیانه بر بازویش برسد ابنسعد و اشاره وای به من گوشِ بیگوشواره وای به من زینب و ازدحام وای به من زینب و کاخ شام وای به من ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد