نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به سمت گودی مقتل دواندوان میرفت به قصد یاری یک پیر نوجوان میرفت به گوش خویش از این سو شنید در گودال صدای ضجهی زهرا به بیکران میرفت جلوتر از شبث و شمر محض نیزه زدن به بوسهگاه رسول خدا سنان میرفت چگونه نجمه نفهمد که بیپسر شده باز صدای طفل که تا خیمه زنان میرفت برای ذبح گلویی ز غنچه نازکتر سهشعبهای به دل چله کمان میرفت فدای او که شبیه عموی ماه خودش بدون دست و سر از دار این جهان میرفت به خیمه بازنگشت و عجیب ارثی داشت که مثل فاطمه با درد استخوان میرفت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد