نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما تا خُدا خُداست ، گدايان اين دريم زيرا كه بیتو راه به جايی نمیبريم از درك فيض سجده بر تُربت عاجزند آنان كه گفته اند كه ما خاك بر سريم اشكِ عزای توست همان مايه حيات عين جهالت است از اين آب بگذریم ما را مجال دوستیات نيست بيش از اين جايی كه پيش جُوْنِ تو از هيچ كمتريم ما را به ادّعای وفا داشتن چكار! ما با هزار مرتبــه اِرفـاق، نوكريم “اندازه تمام نفسهای خستهات” نه، بلكه زير دِيْـنِ تو صدهـا برابريم نزديك مغربِ همه روزهايمان گريان برای آن تن در خون شناوريم هم زخم خورده از غم نيزه شكستهها هم داغدار روضه مكشوف حنجريم ما اهل غيرتيم و ادب حُكم میكند از غارت خيام، كلامی نياوريم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد