نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بسم رب الحسن از خیمه قمر میآید کیست این ماه که حیدر به نظر میآید اینچنین که سوی میدان خطر میآید پدر ازرق شامیست که در میآید از جلال و جبروتش همه میترسیدند بعد ده سال همه روی حسن را دیدند این عمامه که به سر بسته برای حسن است تنکرونی است شعارش زرهش پیرهن است این جملزاده بدان قاسم ما صف شکن است چقدَر تیغ کجش تشنه گردن زدن است ! کِیْفْ کرده است حسین از رجز فاطمیاش جان فدای هنر رزم بنی هاشمیاش مثل باباش چه با غیظ و غضب میجنگد میرود هم به جلو هم به عقب میجنگد یکتنه با همه یلهای عرب میجنگد همه گفتند که این تشنه عجب میجنگد خسته شد! دور و برش آه چه غوغایی شد سنگ باران شدن کعبه تماشایی شد آیت الکرسی لبهاش ترک میخورد سیب زهرا وسط معرکه لک میخورد نیزه از هر طرفی سوی فدک میخورد قاسم از چند نفر داشت کتک میخورد نیزه مانند نوک میخ به پهلوش افتاد بیوضو دست به پیچ وخم گیسوش افتاد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد