نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بین کوفه سرگردونم تو این غربت نیمهجونم زجرم دادن با حرفاشون دنبال تو شمشیراشون رو خاکا افتاده تنم جاری خونه از بدنم اما دلواپس تو بود دزد کهنه پیرهنم ای وای من، ای وای من... سرنیزهها، آقا تیزن این نامردا، خیلی هیزن وقتی صحبت از گوشوارهست درد مسلم گوش پارهست برگرد و زینبو ببَر بعد از تو میشه دربهدر میبینه رو پیرهنت خون قلب و خون جگر شرمندهام من از رباب از اصغر و از قحط آب از حنجر و کهنه خنجر از گودال و جسم بیسر اینجا حرف از اسارته از کینه و جسارته صحبت نعل تازه و پیکر پاره پارهته
هنوز نظری ثبت نشده