نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

موج مزن آب فرات بخاطر طفل رباب عمو عباس جگرم میسوزد عمو سقا جگرم میسوزد چقدر شلوغه قتلگاه نمیرسه صدات نمیدونم باید حسین چی کار کنم برات لبای تشنه تو شد مصیبت برات حسین عجب قیامتی شده غروب کربلا شبیه مادرم زدن تو رو چه بی هوا به زیر چکمه های شمر زدی تو دست و پا برای درهمی حسین یه عده کشتنت دیدن که پاره پاره شد تموم پیرهنت نشد که نیزه ها رو دربیارم از تنت غروب و نعل تازه صدای ده سوار سر تو روی نیزه ها میخنده نیزه دار منو به قصد کشت زدن، قدم کمونیه دیدم تو دست ساربان یکی نشونیه ببین که گوش دخترت رقیه خونیه نگاه همه به علقمه کجاست برادرم ببینه دست به دست داره میگرده معجرم حسین حسین حسین ....
هنوز نظری ثبت نشده