
لالایی به من حق بده از خجالت بمیرم لالایی دعا کن نیفته به خمیه مسیرم آخه آوردم تو را تا برات آب بگیرم لالایی به اشکم حرمله هی داره میخنده سر تو عزیزم به یه مویی بنده ولی خندهی تو دل من رو کنده آه الهی نبینه دیگه مادر تو که با تیر رو دستم جدا شد سر تو ندارم زیر لب دعایی نگفته الهی سرت از رو دستم نیفته لالایی برو زیر خاک ای گل آسمونی برو که زیر سم مرکب نمونی ایشالله رو قبرت نذارن نشونی لالایی از الان میبینم اینا که نامردن دارن دنبال قبر مخفیت میگردن میبینم با نیزه تو رو پیدا کردن بمیرم که باید دو چشم ربابه ببینه عزیزش رو نیزه خوابه بمیرم عزیزم که نیزه بلنده نمیتونه مادر چشاتو ببنده