
آخرين باره نگاش میکنم بین گهواره یه ساعت دیگه کارمون زاره، ای وای خیلی لاجونه، زبون دور لبهاش میگردونه معلوم نیست چقدر زنده میمونه، ای وای چشماشو رو همدیگه میذاره حتّی واسه گریه حال نداره با لب خشک و گرمای تنش خیلی بعیده طاقت بیاره باد زدم صورتش رو تبش امّا پایین نمیاد ششماههام رو به مُوته، دیگه حتّی آب هم نمیخواد لایلای علیجان، علی... **** اوّلین باره روی نیزه رفته یه شیرخواره چه لبخندی هم رو لبش داره، ای جان بوی خون میده، خودش رو به مادر نشون میده رقیّه براش دست تکون میده، ای جان وقتی سر بچّهم تاب میخوره حرمله با عقده آب میخوره هیچی نمونده از سر صورتش بس که رو نیزه آفتاب میخوره این جماعت که اینقدر سرِ غارت ما میخندن با همون معجرِ من، تو رو کاشکی محکم ببندن لایلای علیجان، علی...