
نبینم علیجان که غمگین نشستی بگو تا ببینم، ازَم راضی هستی؟ برات زخم دارم، به پهلو، به سینه اینا رو قبول کن که وُسعم همینه ببخشم که واسه تو کم زخم خوردم ببخش تا الانم بَرا تو نمُردم میخواستم بَرا تو بسوزه وجودم که یار تو باشم به روی کبودم خداحافظِ تو، دارم میرم امشب همهچیزو دیگه سپردم به زینب حلالم کن آقا که بییار میشی سرِ کفْن و دفنم گرفتار میشی از این خونه جمع کن لباسای من رو نذار بشکنه باز غرور حسن رو علیجان تو یادِت بمونه همیشه حسین غریبه، شبا تشنه میشه بگو فاطمهجان، نمیشه بمونی؟ کجا داری میری؟ تو خیلی جَوونی حالا بعدِ چند ماه شکسته سکوتت شد «عجِّل وَفاتی» دعای قنوتت حلالم کن امشب، اگه داری میری نگفتی چرا دست به پهلو میگیری؟ من اون روی ماهو ندیدم سه ماهه ببخشید که خونهم بَرات قتلگاهه ببین التماسِ دل دخترت رو چرا جمع کردی دیگه بسترت رو؟ میشه دیگه امشب تو رُو نگیری بدونِ من آخه کجا داری میری؟ نمیگی که بیتو یه خونهخرابم بَرا هر سلامم کی میده جوابم؟ شده بستر تو پُر از لاله بازم آخه کارِ من نیست که تابوت بسازم به تابوته دیگه تمومِ حواست بازم خونِ تازهست به روی لباست داری راه میری نشسته نشسته دیدم از نفَسهات که دَندهت شکسته بمون پیش حیدر یه روزم یه روزه نمیذارم این دفعه پهلوت بسوزه نمیذارم این خونه آتیش و دود شه نمیذارم این دفعه گونهت کبود شه