
دلم گرفته دراین وسعت ملال ، بلال اذان بگوی خدا را ، اذان بلال ! بلال من و تو شعله وریم از شرار فتنه ، بیا برای این همه غربت چو من بنال ، بلال سکوت تلخ تو ، با درد همنشینم کرد اذان بگوی و ببر از دلم ملال ، بلال هنوز یاد تو ، در خاطر زمان جاری است از این گذشتهی روشن به خود ببال ، بلال دوباره بانگ اذان در مدینه مى پیچد؟! سكوت نیست جواب چنین سوال، بلال! اذان اگر تو نگویى، نماز میمیرد بخوان سرود رهایى، بخوان بلال! بلال! به جرم اینكه من از راست قامتان بودم زمانه منحنیمَ خواست چون هلال، بلال! ز جان سوخته ى من هنوز شعلهی درد زبانه مى كشد از فرط اشتعال، بلال دراین خزان محبت، سرود سبزت را بخوان براى دل من به شور و حال، بلال! بخوان براى دل من! كه مى بالد به من شكوه و به تو عشق لا یزال، بلال! كبوتر حرم عشق! بال و پر واكن به شوق آمدن لحظه ى وصال، بلال! بخوان! كه عمر گل باغ عشق، كوتاهست چو آفتاب، كه دارد سر زوال، بلال براى مرغ مهاجر ز كوچ باید گفت بخوان سرود غم انگیز ارتحال بلال كمال سنگدلى بین، كه سنگ حادثه را مرا زدند به پهلو تورا به بال، بلال