
چند وقتیاست سرم روی تنم میافتد دست من نیست که گاهی بدنم میافتد نقش لاله به روی پیرهنم میافتد دست من کار کند مطمعنم میافتد من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است (من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم)۲ بر سر خادمه سربار شدن خسته شدم تن سوخته، تبدار شدن خسته شدم من از این دست به دیوار شدن خسته شدم شانه از دست من افتاد، دل زینب سوخت چشم من بر حسن افتاد، دل زینب سوخت شرمندهام حمایت من بی نتیجه ماند دستم شکست بند ز دست تو وا نشد