
ای خدا را اسم اعظم یا علی ابن الحسین وی تنت روح مجسّم یا علی ابن الحسین ای دمیده از دمت روح خدایی از ازل بر تن حوّا و آدم یا علی ابن الحسین ای مناجاتِ شبت در آسمان بخشیده روح بر تنِ عیسی ابن مریم یا علی ابن الحسین صفحه صفحه سیر کردم در کلامت یافتم مصحفی ز آیات محکم یا علی ابن الحسین میتواند با دلِ مرده کند کار مسیح هر که از مدحت زند دم یا علی ابن الحسین گر دو عالم را به یک سائل ببخشی از کرم پیش احسانت بُود کم یا علی ابن الحسین آسمان هشت مهری و مه سه آسمان درِّ سه بی انتهایم یا علی ابن الحسین دوست دارم سیل سیل، بحر بحر و موج موج بر تو ریزم اشک ماتم یا علی ابن الحسین هیچ کس نشنیده گردد با جراحات بدن حلقهی زنجیر مَرهم یا علی ابن الحسین هیچ کس نشنیده جایِ لاله بر مهمان کنند خار و خاکستر فراهم یا علی ابن الحسین با که گویم شامیان آتش به فرقَت ریختند جای عرضِ خیر مقدم یا علی ابن الحسین ای حسین ای از ازل پا بسته ما ای به دستت اختیار هستِ ما در غریبی آشنایِ عالمی عبد مایی و خدایِ عالمی زخم روی زخم از ما خواستی تا شهادت را به خون آراستی روزِ پیمان تو و پیوند ماست چاک هر زخمت گل لبخند ماست ما تو را با زخم تن آراستیم از تو در دریایِ خون سر خواستیم ای تو را الله، شاء ان یراک با لب عطشان و جسم چاک چاک پیشتر زین چار مام و هفت بام کربلا را بر تو کردیم انتخاب آسمان اوفتاده بر زمین مَقتلت آغوش ربَّ العالمین ما شراب از خُم لایت داده ایم جام لبریز از بلایت داده ایم ما تو را در کربلا آورده ایم ما تو را در خویش فانی کرده ایم هر که را اسرار عشق اظهار شد رفت یاری چون که محو یار شد زخم ما گردیده بر تن جوشنت خون ما جاریست از پیراهنت ما پسندیدیم انصار تو را ما خریداریم ایثار تو را در منای ما فدایی گشته ای ما حسینی تو خدایی گشته ای بال جان را باز کردی یا حسین تا خدا پرواز کردی یا حسین بر شفاعت خون یک یارت بس است خندهی حرِّ گنه کارت بس است آسمان را بر زمین افتاده ای هستیت را در ره ما داده ای دوست داری که بی چون و چرا باز گردانیم یاران تو را ای تو و این لالههای یاس تو قاسم و عبدالله و عبّاس تو دشت را بر تو گلستان میکنیم نیزهها را سرو بُستان میکنیم شه که در دریای خون افتاده بود باز بر زخم دگر آماده بود در هجوم آن همه بیدادها خواست از هر زخم او فریادها کی رضایت مقصد و مقصود من خالق من، ربِّ من، معبود من زخم تو شیرین تر از هر مرهم است هرچه زخمم روی زخم آید کم است کاش تا بازت هوایی آورم بود هفتاد و دو یار دیگرم کاش زخم نیزه ها و تیرها باز میشد طعمهی شمشیرها کاش گرگان باز چنگم میزدند در همین گودال سنگم میزدند در منای سرخ خون کردم وقوف گشته لبیکم خذونی یا سیوف سنگها میخورد بر آیینهاش زانوی قاتل به روی سینهاش خون و رویِ حیّ سبحان آه، آه پای کفر و قلب قرآن آه، آه کاش میمردم نمیگفتم سخن سر به ده ضربت جدا شد از بدن سر به روی دست قاتل میگریست چشم زهرا در مقابل میگریست