
روح جاری رودها، زهرا بانی خندهی خدا، زهرا آینه دار هل اتی، زهرا نقطهی عطف ماجرا، زهرا قصه عشق را مقدمهای علت خلقتی تو، فاطمهای ابر از جلوهی قمر به تو گفت راز شب را دمِ سحر به تو گفت هرکه رنجید زودتر به تو گفت ضعف خود را فقط به پدر به تو گفت حس آرامش تو مطلوب است حال بابا کنار تو خوب است اُف به بالی که جلد بام تو نیست تشنهای که فقیر جام تو نیست وای از آن دل که وقف نام تو نیست احدی در حد مقام تو نیست در خور والی خدا ولیاست لایق فاطمه فقط علی است قبل از آنکه سر و صدا برسد از سر کوچهها گدا برسد مینشینیم تا غذا برسد نان گرمت مگر به ما برسد دور هُرم تنور تو جمعیم همه پروانههای این شمعیم **** درد داری، دست بر بازو بگیر اما بمان پیش چشمم دست بر پهلو بگیر اما بمان من که میدانم برایت راه رفتن مشکل است باشد اصلا دست بر زانو بگیر اما بمان گرچه سختی میکشی در خانه، باشد کار کن غضه را بنشان و خود جارو بگیر اما بمان غربت من گرچه سنگین است، روی شانهات با غم تنهایی من خو بگیر، اما بمان ببین میتوانی بمانی، بمان عزیزم تو خیلی جوانی، بمان **** تا بیاید اجلش ذکر هوالهو دارد بانویی که همه شب، دست به پهلو دارد این سوالیاست که زینب ز حسن میپرسد دستش آیا رمق بافتن مو دارد؟ (قاتل محسنش امروز، عیادت آمد)۲ بی حیا نیت دق دادن مادر دارد (آمده بود ببیند که چه شد، آیا مرد؟) **** سلام بابای خوب من، کجا بوده سرت نگفتی اینطوری میای، میمیره دخترت (سوخته رسیدی پیش من، شبیه مادرت)۲ آه از دلت بابا، به خاطرم نکش گوشوارمو کسی نبرد، خودم دادم بهش روزهای بی کسی، یه روزی سر میاد دندونم افتاده ولی دوباره در میاد