توی ویرونه دلم تُو حسرت دیداره بابا بعد تو ببین حال رقیّه زاره بدنم درد میکنه، بسکه بهم کتک زدن شده صورتم کبود، لالهی گوشم پاره خبر دارم که سرت رفته رُو نیها خبر دارم بدنت مونده رُو صحرا خبر دارم تشنه لب کشتنت بابا خبر داری چشام از غصّه میباره؟ خبر داری دست و پام زخمی از خاره؟ خبر داری زبونم لکنت داره؟ یا اَبَا المظلوم، یا اَبَا المظلوم ... الهی که دخترت برات بمیره باباجون گوشهی لبات چرا میریزه لختههای خون کی سرت رو بریده، الهی قربونت برم کجا سوخته این سرت، شبیه موهای سرم خبر دارم به تنت هی با پا میزد خبر دارم تُو گلوت نیزه جا میزد خبر دارم پیرمرد با عصا میزد خبر داری موهامو هی کشید چرخوند؟ خبر داری با لگد زد منو تا بُرد؟ خبر داری دلمو حرمله سوزوند؟ یا اَبَا المظلوم، یا اَبَا المظلوم ...