
نامت همیشه زمزمهی بیامانِ ماست ما اهل خاک و روضهی تو آسمانِ ماست در زیر سقف روضهات ای صبحِ بیغروب تنهاترین مجالِ تنفّس از آنِ ماست محتاجِ نونیست هر آن کس تو را شناخت مِهرت چراغ خانهی هر دو جهان ماست مادر شدی و لحظه به لحظه حواس تو در پیش اعتقاد دل و آب و نانِ ماست ذکر شریفِ فاطمه ای خیرِ دستگیر سنگینترین عبادتِ روی زبان ماست داغِ تو را نه این که فقط گریه میکنیم امروز درس فاطمیه امتحان ماست واجبترین فریضهی ما فاطمیه است این اعتقادِ قافلهی دوستان ماست **** وسط شعله چه آهی زِ دل زار کشید تا لگد خورد خودش را سوی دیوار کشید خواست تا پا بشود درد کبودی نگذاشت سرِ برخاستنش زحمتِ بسیار کشید بعدِ کوچه نفسش سخت میآید بیرون چقدَر ضربهی شلّاق از او کار کشید پشت دَر میخ گرفته خبر از پهلویش فاطمه هر چه کشیده است زِ مسمار کشید **** به سمت زهرا از حجره دویدم من تنش تو آتیش سوخت دیر رسیدم من تا که زمین افتاد نفس بریدم من ناموسمو کشتن دیر رسیدم من طوری با لگد زدن نامردا پهلو و سینه شکست واویلا پیش چشم من زمین افتاد و رد شدن از روی جسم زهرا وایِ من وایِ من ای زهرا... وای مادرم مادرم مادرم... **** خواهرش گفت سرش را روی نِی نزنید کین هلالِ سرِ نِی آمده دختر دارد به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من خستگی از بدنت میریزه داره نیزه از تنت میریزه