پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد

پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد

[ حاج اسلام میرزایی ]
پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد
یک تبسّم زد غم دور و برش را جمع کرد

پا شد و محکم گره زد روسری را دور سر
محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد

بست جارو را به یک دستش ولی چون درد داشت
زیر یک پهلوش دست دیگرش را جمع کرد

آتش بین تنور خانه زهرا را که دید
شرم کرد و هیزم و خاکسترش را جمع کرد

فضّه را اوّل صدا زد، یادش آمد فضّه بود
کودکِ افتاده‌ی پشت درش را جمع کرد

تن به آتش خورده می‌داند چه می‌گوییم ما
فاطمه پروانه بود و آتش پرش را جمع کرد

شست موهای حسینش را و یک آهی کشید
شمر در گودال زلف دلبرش را جمع کرد

لشکر از گودال بیرون رفت امّا شمر نه
ضربه‌ی اثنی عشر شد، پیکرش را جمع کرد

شب رسید و ساربان انگشت او را پخش کرد
فاطمه نگذاشت و انگشترش را جمع کرد

*****

نگاه می‌کنم همه‌ش زخمه
یه جای سالم نداری رُو تن
قاتل تو نیزه‌ها بود و
قاتل من خنده‌ی دشمن

با کینه‌های بی‌حساب تو رو زدن
لب‌تشنه بودی جای آب تو رو زدن
با نیّت و قصدِ ثواب تو رو زدن

تو رفتی زینبت شد آواره
مونده برام یه پیرهن پاره
یه جوری تازیونه زد نامرد
که گوشه‌ی لبم شده پاره
... 
بمیره زینبت چرا داداش 
سر تو روی نیزه آویزه
نمی‌دونی چقدر برام سخته
نگاه دورِ محملم هیزه

دستم گره خورد به طناب منو زدن 
رفتم جلو جای رباب منو زدن
نزدیکیِ بزم شراب منو زدن

کنار خیمه چادرم سوخته
داداش نبودی معجرم سوخته
رقیّه دیشب درِ گوشم گفت
عمّه ببین موی سرم سوخته

*****

چه سخت می‌گذرد شست و شوی تو
شب از نیمه گذشت،  رسیدم به روی تو

این گیسوی سپید به سِنّت نمی‌خورد
...
همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه
...
ای قرار من نرو
التماست می‌کنم که از کنار من نرو
کس و کار من نرو
ای تموم دلخوشی روزگار من نرو 

نگیر رُو از حیدرت
بیشتر از این نسوزون منو
گذاشتن رُو قلبمون
حسرت دیدن محسنو

نمی‌گذرم از اونی که
فاطمه پهلوتو شکست
مغیره پیش چشم من
هر دو تا بازوتو شکست

وای یارالی خانوم...

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج اسلام میرزایی

نظرات