نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد تا ابد پرچم تو پایندهست خون بهایت خود خداوند است با تو در عرش، رب مُعانِقه کرد این مقام تو بی همانند است اولین زائرت شب جمعه به خداوند که خداوند است اعتقاد اعتماد میخواهد پس شفا، بوی دود اسپند است دست شستم ز هر چه غیر از تو دست شستم بگیری از من دست ماجرای من و تو مانندِ تلخی چای و حبّهی قند است گریه بر تو دلیل غفرانِ معصیتهای قبل و آیندهست کوفه با تو چه کرده که حتی جاری اشکِ وحوشِ درنده است بودند دیو و دَد همه سیراب میمکید خاتم ز قطع آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد