
به استعانت اشک علی الدّوامِ حسین شروع میکنم این ماه را به نام حسین دوباره چشمهی خونی زِ عرش جوشیده تمام عالمِ امکان سیاه پوشیده هزار شکر عجینیم با غم تو حسین رسیدهایم به ماه مُحرّم تو حسین قبای بندگیِ خویش را کفن کردیم لباس نوکریِ شاه را به تن کردیم چقدر فرش حسینه جابهجا کردیم چقدر پادوییِ روضهی تو را کردیم در این حسینیه تحت لوای مولاییم به زیر سایهی چادرنمازِ زهراییم خوشا به حال دو چشمی که غرق دریا شد کسی که گریهکُنَت شد عزیز زهرا شد قسم به کوثر و زمزم شفاست گریهی تو برای هرچه مریضی دواست گریهی تو قسم به تذکرهی قدسیِ خدای جهان حسین راه علاج است آی بیماران اسیرِ معصیتِ ممتدم نکن ارباب تو را به جان رقیه ردم نکن ارباب آه رکوع اشک شدم، گریهی نماز شدم به جان دخترِ تو کربلا نیاز شدم چه میشود که به سمتت قدم قدم برسم چه میشود که دَم اربعین حرم برسم **** امواج طوفانی به جان ساحل افتاد ای رودِ جاری سمت این دریا نیایی نامه نوشتم که بیا عمّه از کوفه ای کاش دستم میشکست آقا نیایی چشم ترِ امروزِ من از بیکسی نیست من سوگوارِ آهِ فردای تو هستم دندان مسلم را شکسته سنگ کینه دلواپس دندان زیبای تو هستم مانند بابایت علی در هر گذرگاه بیحرمتی از کوفیان پست دیدم گفتم که ای وای از دهانت گریه کردم تا نیزهای دست سنان پست دیدم حسین مِیخانهها از لاتهای مست پُر شد دور اراذلهای مِیخانه شلوغ است پیران اینجا هم خیال جنگ دارند خیلی سر نجّار بازار شلوغ است تمرینِ تیراندازهها با مَشک آب است خیلی سفارش شد یلِ آبآورت را این حرمله بدجور تیرانداز خوبیست حتما بپوشانی گلوی اصغرت را به همسران پا به ماهِ خویش مردان با روسریها گاهواره قول دادند این نامسلمانان به دختر بچههاشان انگشتری و گوشواره قول دادند فکر و خیال شهر جانم رو گرفته اندیشهی مسموم دارد کوچههایش اهل و عیالت را نیاور کوفه آقا خیلی نگاه شوم دارند آن خنجر کُندی که دست شمر دیدم از حنجرت چیزی نمیماند عزیزم آن نعلهایی که به سُم اسب بستهاند از پیکرت چیزی نمیماند