
نفس چه فایده وقتی که در هوای تو نیست بَدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست مرا به غیر خودت دست هیچ کس مسپار کسی شبیه خودت فکر بندههای تو نیست نه اشک مانده برایم نه نالههای سحر چه کردهام که دلم شامل عطای تو نیست دلم کبوتر هر بام میشود افسوس خودت بگو چه کنم با دلی که پای تو نیست مرا به گریه برای حسین میبخشی وگرنه بندهی تو لایق سرای تو نیست چه دارد آنکه ندارد غم حسینِ تو را؟ چگونه درک کنم ماتم حسینِ تو را به غیر روضه پیِ کار دیگری نروم که من شناختم عالم حسینِ تو را تو خواستی که من از روز اوّل عمرم به دوش خود بکِشم پرچم حسینِ تو را به غیر تربت کربوبلا دوایی نیست به عالمی ندهم مرهم حسینِ تو را به نوکریِ خودم افتخار خواهم کرد چه دارد آنکه ندارد غم حسینِ تو را؟ **** به آن شهیدِ غریبِ به خاک و خون غلتان رواست چشم جهان تا ابد شود گریان چرا که گریه کند روز و شب امام زمان روایت است که چون تنگ شد بر او میدان بمانْد از حرکت ذوالجناح و از جولان نه قلب اهل حرم تاب آن مصیبت داشت نه چشمهای عطشخیز خوابِ راحت داشت نه آن امام دگر یاوری به غربت داشت نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیّدالشهدا بر جدال طاقت داشت هجوم نیزه و شمشیرها فزون گردید صدای هلهله از شش جهت برون گردید زمین به لرزه درآمد به رنگ خون گردید هوا زِ باد مخالف چو قیرگون گردید عزیزفاطمه از اسب سرنگون گردید زِ خاتمِ همه پیغمبران نگین افتاد شکوه قامت آن محشر آفرین افتاد زِ جمع آل کساء نور پنجمین افتاد بلندمرتبه شاهی زِ صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد