
به یمن هجر ز محصول اشک سرشارم بدون گریه شبیه درخت بیمارم دعای ریگ بیابانهمیشه پشت من است کویر معترف است اینکه خوب میبارم غم فراق تو از جان من حساب کشید هزار بار بمیرم اگر بدهکارم به غیر آه نماندهاست در بساط گدا برس به داد دلم جان تو گرفتارم منم که شهرهی شهرم به آبرو ریزی منم که صدر خبرهای کوچه بازارم همیشه مشکل من را تو رفع میکردی ببخش زحمت محضم ببخش سربارم بغل بگیر مرا کل خواهشم این است شبیه کودک لجباز گرم اصرارم به رغم این همه آلودگی قبولم کن (قسم به حضرت صدیقه دوستت دارم)۲ گِل وجود مرا ورز داده شاه نجف منم که حاصل دست امیر کرارم علی امام من است و منم غلام علی تمام عمر همین باور است معیارم (دلم برای حریم حسین لک زده است)۲ چقدر دوری او داده است آزارم تو را به روضهی پیر امامها برگرد همان که منبر او کرده است بیدارم چندین خراب مست با هم سر رسیدند سجاده را از زیر پاهایم کشیدند اهل گل و عیالم دیگر از من دل بریدند دنبال من در کوی و برزن میدویدند دیوارهای شهر از من میشنیدند وای از کسی که بسته شد در کوچه دستش گاهی زند آتش به جانها یک تبسم میسوختم پیش نگاه سرد مردم مضطر شدم وقتی که آمد حرف هیزم شد قامتم در احتراق شعلهها گم گفتم چهها کرده مدینه با تو خانم ای وای از مردان دگم و شب پرستش! گرچه مرا در کوچه و بازار بردند گرچه به آتش خانهی من را سپردند گلهای من سیلی ز نامحرم نخوردند یا در کنار خارها تنها نمردند کم می شدند اطفال وقتی میشمردند وای از بیابان، از فرازش، از نشستش!