
یاد داری در میان آفتاب نیمروزی بود چشم من به خواب آمدی و با عبای خویشتن سایه افکندی به سرو قدّ من دِین احسانت بُوَد بر گردنم آمده وقت تلافی کردنم عفو کن ای یادگار مادرم سایبانی نیست جز موی سرم دیدهام لگد از قفا زدهاند را افتادن و دست و ما زدن را سدّ نفس گلو شدن را آن لحظهی پشت و رو شدن را بالای سرت رسید و دستش پُر بود با پا بدن پاک تو را برگرداند بیحیا نعره زد سرش با من نفس گرم آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من پیرهنش با من جلو چشمای دخترش زدنش با من مادرش بیحال وسط گودال میگه بچم بیکفنه کفنش با من سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی به سنان گفت آخرش با تو سرو بردن حنجرش با تو من دارم میرم از تَه گودال آخرین جیغ مادرش با تو تو بزن نیزه عددش با من تو بزن نیزه دست و پا زدنش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بکِش موی بچه رو، لگدش با من نفسم میمونه تو گلو منو میکِشن از سرِ مو این داداش علیه این عمو مثلا بزنم چی میشه؟ بزنم میری سمت کدوم؟ نمیگفتی مگه کو عموم ؟ مثلا بزنم چی میشه؟ بسه گریه و زاری تموم بشکنه دستت که معجر برنداری مطمئنم تو یکی دختر نداری بزن تو صورتم هیچجا نمیگم ولی فکر نکنی بابا نمیگم صورتم باورم چی میشه بابا کار حرم چی میشه؟ نیزهای که زدن به عموم بزنن تو سرم چی میشه؟ با لگد کمرم چی میشه؟ آخر بال و پَرم چی میشه میگه زجر اگه گوشوارتو مثلا ببَرم چی میشه؟ ببین گونم که میریزه ازش درد سنان زد حرمله از خنده غش کرد هلم میدن جلو لشکر میارن تا راه میرم ادامو درمیارن رو تنم پُره زخم و خون، دارم از یه محله نشون خدا نگذره از اونی که، شده دلقک مجلسشون اومدن که نظاره کنن بزم مِی رو اداره کنن دل عمّه رو پاره کنن مستقیم هِی اشاره کنن اینو من درِ گوشی میگم چیه بَردهفروشی میگم گفتم اینجا رو نه دوست دارم بازار رو این بازارو نه هر کاری میکردن این کارا رو نه این بازارو نه سنگینه مشتشون همه من رو میزدن زجرم پشتشون مونده موی من لای انگشتشون سنیگنه مشتشون موشو گرفت حرمله به زور الگنشو گرفت مگه یادم میره اشکامو دیدن آهسته آهسته سرت رو میبریدن خدایی نامرده اونی که با نیزه آقا راه گلوتو سد کرده یا اونی که پیش زینب جسم تو رو لگد کرده خدایی نامرده یکی عصا میزد یکی به روی صورتت آقا با کفِ پا میزد **** هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد حرم رقیهست تنها حرمی که روضهخون نمیخواد حرم رقیهست اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام خانوم ایتها الصدیقه شهیده ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده