نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زینب آن احیاگر خون حسین برترین پیغمبر خون حسین مُشتِ دشمن را به کلّی باز کرد کَربَلای دیگری آغاز کرد خَلق را آهسته بر لب زمزمهست کیست این بانو؟!، علی یا فاطمهست؟! او که اعجازِ امامت کرده بود با سکوت خود قیامت کرده بود شعلهاش در سینه، آهش در نفَس با هلالِ خود سخن میگفت و بس کای هلالِ من به بالای سَنان از چه وقتِ ظهر گردیدی عیان؟ ای تو خود قرآن و زینب آیهات ای من و مَحمِل خجِل از سایهات با سرَت شمع دلم گردیدهای سایهبان مَحمِلم گردیدهای یاد داری در میانِ آفتاب نیمروزی بود چشم من به خواب تو رسیدی با عبای خویشتن سایه افکندی به سَروِ قدّ من دِین احسانت بُوَد بر گردنم آمده وقتِ تلافیکردنم عفو کن ای یادِگارِ مادرم سایهبانی نیست جز موی سرَم ***** از این به بعد نام تو با نام زینب است پیراهن تو پرچم اسلام زینب است ای شاهدِ اسیریِ من، ای غیورِ محض قبل از غروبِ روزِ دهم، ای حضورِ محض از قوم ما زنی به اسارت نرفته بود ... تا حالا از این خونواده زنی رو نبُردن اِسارت الٰهی میمُردم، نمیدیدم انقدر جسارت به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم نبودی شکستن سرَم رو یا مظلوم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد