نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گرچه دوریم به یاد تو سخن میگوییم بعد منزل نبود در سفر روحانی صیحهای فاطمه زد شیون عالم برخواست خیمهای از اشک زد و بیرق ماتم برخواست باز هم پیرهن خونیاش آویخته شد مادرش ناله زد و داد محرم برخاست مشتی از تربت گودال به سر ریخت حسن از لب فاطمه ای وای حسینم برخاست آستان بوسی هر تکیه مقامی است شریف هر که بوسه در این خاک زند پیش خدا هم برخاست رحمت واسعهای زیر پرش ما را برد تا حسین از جگر مردم عالم برخاست چشم بر هم بزنیم در دل صحرا مانده حالا که میآیی کفن بردار حتما ای یوسف من پیرهن بردار حتما حالا که میآیی ستاره کم بیاور با دخترانت گوشواره کم بیاور حیرانم اما هیچ کس حیران من نیست باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست اینجا برای خیزران لب را نیارید آقا خدا نکرده زینب را نیارید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد