نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خوش به حال دل من مثل تو آقا دارد بر سرَش سایهی آرامشِ طوبا دارد با شما آبرویی قدّ دو دنیا دارد پای این عشق اگر جان بدهم، جا دارد آدمِ تو شدهام، با تو سرافراز شدم یعنی از موهبتِ داغ تو آغاز شدم ما که هستیم؟!، تو را قلبِ خدا میخواهد خوبها هیچ که هر بی سر و پا میخواهد اشکِ حاجت که بهانهست، تو را میخواهد پشتِ در هم بروی، باز گدا میخواهد چشمِ پُرشرم کرَمخانه خرابش بکند وای! یک بار شده یار خطابش بکند أنَا سائل، أنَا مدیون و غلام ابن غلام سالها در همهجا از تو فقط بردم نام ای درونمایهی ضربالمثلِ سنگِ تمام وقتِ مردن تو بیا تا که نمیرم ناکام خانهی قبر مرا با نظری روشن کن رحم کن بر بیکسیام موقعِ جانکندن من من پریشانِ تو ای پادشهِ عطشانم تا دَم مرگ عزادار غمَت میمانم عاقبت غصّهی جانسوزِ تو گیرد جانم وقتِ شادی و عزا روضهی تو میخوانم بیکس و یارترین شاه اباعبدالله بوریا شد کفنت، آه اباعبدالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد