نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بگذار با تو این شبِ آخر به سر شود
ای وای اگر که امشبِ زینب سحر شود
برادر عزیزم،هر چند به صبح واقعه نزدیک میشویم
از غصهی تو دلهرهام بیشتر میشود
ای میهمانِ تشنه لبم بَر غریبیات
پهلو شکسته آمد،تا نوحه گر شود
تا آه میکشی جِگرم تیر میکشد
خواهر به حالِ بیکسیات خون جِگر شود
حرف از جدا شدن بزنی لطمه میزنم
راضی نشو که زینبِ تو دربهدر شود
جانِ منی و پایِ تو آوردهام حسین
تا صبح من به دورِ تو میگردم ای حسین
ای یادگار مادرم، ای سایهی سرم
ای مهربان برادرم، ای سایهی سرم
ای آیههای فجر، زِ تو دل نمیکنم
آید هر آنچه بَر سرم، ای سایهی سرم
پیداست از هیاهویِ دشمن که خواهرت
یک امشب است محترم ای سایهی سرم
سوگند خوردهاند که سرت را جدا کنند
با تیغ و نیزه در بَرم ای سایهی سرم
جانِ منی و پایِ تو آوردهام ای حسین
من تا سحر به دورِ تو میگردم ای حسین
فردا که لحظه لحظه نفس گیر میشود
در خاک و خون عروجِ تو تفسیر میشود
از ترس خواب هر که ندارد زِ کوفیان
فردا سرِ رقیهی تو شیر میشوند
امشب به هر کجایِ تنت بوسهای زنم
فردا اسیرِ نیزه و شمشیر میشوم
عکسِ امشب که خوش احوال تو را میبینم
عصرِ فردا بدنت را تهِ گودال میبینم
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم
از منِ خسته به والله زمینگیر تری
مادرم بود که آگاه زِ تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم حسین،پیریِ تو پیرم کرد
عصرِ فردا به دلِ مضطر من رحمی کن
تهِ گودال به چشمِ ترِ من رحمی کن
حسین جان،من ببینم که تو بیپیرهنی میمیرم
تکیه بَر نیزهی غربت بزنی میمیرم
آه از سینهی پُر خون بکشی میمیرم
از دهان نیزه تو بیرون بکشی میمیرم
وای اگر طعنه زِ دشمن بخوری میمیرم
بیهوا نیزه به گردن بخوری میمیرم
***
زود راحتش کنید،رو تنش پا نذارید کمتر اذیتش کنید
پیراهنشرو نه،میدونید کیه؟میخواید هتک حرمتش کنید
آی نامسلمونا باید اول بکشید بعداً غارتش کنید
خنجر نمیبره،هیچکسی قربونیرو تشنه سَر نمیبره
هی ضربه میزنه،هیچکسی اینجوری سر از پیکر نمیبره
انصافتون کجاست؟هیچکی انگشتُ واسه انگشتر نمیبره
آتش به ما نزن،اینقدر پنجه روی خاکِ کربلا نزن
رو سینه اومدن،زیرِ دست و پاهاشون اینقدر دست و پا نزن
ای شاهِ کم سپاه،پناه عالمی و زینب موتده بی پناه
از رویِ نِی ببین که دارن حرومیا میان سمتِ خیمهگاه0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد