دارند در کرب و بلا تعویض پرچم میکنند
علی نجفیپسندیدن4
بازدید3.2K
دارند در کرب و بلا تعویض پرچم میکنند دارند عالَم را پر از اندوه و ماتم میکنند کوچه به کوچه شهرِ ما، تکیه به تکیه میکنند دارند آن را مُحرِمِ ماه محَرَّم میکنند فرقی ندارد خوب و بد وقتی که در هم میخرند این خانواده فکر هر آلوده را هم میکنند یک یا حسین سینهزن، صد مُرده را جان میدهد سینهزنانَش کار صد عیسی ابن مریم میکنند رَخت شه عریان شده، از عرش آویزان شده جِن و مَلک گریان شده، روضه مجسم میکنند نظم زمین و آسمان یک دفعه بر هم میخورد تا جسم شاه کربلا را نامنظم میکنند نامردها با حوصله یک بیکس و بییار را تنها برای درهمی دارند در هم میکنند ده تا سوار از یک طرف، یک ساربان از یک طرف دارند تِکّه تکّه عضو از پیکرش کم میکنند ○○○ سیر و سلوک من شده آواره بودن بیچاره بودن با وجود چاره بودن هر کس کسی دارد ولیکن من ندارم کاری به جز زانو بغل کردن ندارم من دوست دارم کوچهگرد شب شدن را شب تا سحر دلواپس زینب شدن را رفتند امّا یک نفر دور و برم بود آن یک نفر همسایهی پشت سرم بود گشتم ولی این شهر پروانه ندارد انگار جز طوعه کسی خانه ندارد این شهر بیدرد است یک زن اهل درد است طوعه پناهم داد، خیلی طوعه مرد است چه مردم نا مهربانی داشت کوفه ای کاش ده تا مثل هانی داشت کوفه در کوفه دیگر حرمت مهمان شکستند این چند روز آنقدرها دندان شکستند اینجا وفا دارد، وفاهای دروغی بازار هم دارد، چه بازار شلوغی بازار دنبال وفا رفتم، جفا داشت امّا خدا را شکر دیدم، بوریا داشت حالا که دستم بسته شد یاد علیام معلوم شد امروز دامادِ علیام از بام نه، از چشمشان افتادم آخر دیدی چه کاری دست زینب دادم آخر گفتم سرم را طوعه میگیرد به دامان امّا سرم را کوفیان دادند طفلان مانند قربانی تنم را میکشیدند دست مرا بستند و از پا میکشیدند میخواستم خونَم به پای رَبّ بریزد گُل در مسیر مَحمِل زینب بریزد