نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کاروان سُلالههای خدا کاروان امام عاشورا کاروان بهشتیان زمین کاروان فرشتگان سماء یکی از نوکرانشان جبریل یکی از چاکرانشان حوا گوشهای از صدایشان داود نفسی از دعایشان عیسی نوجوانانشان چو اسماعیل پیرمردانشان خلیلآسا زائر اشکهایشان باران تشنهی مشکهایشان دریا همه آیات سورهی مریم همه چون کاف و ها و یا و اِلی یوسفان عشیرهی حیدر مریمان قبیلهی زهرا کعبه میبیند و طواف مَلک چشم تا کار میکند اینجا مشتگان حوادث امروز صاحبان شفاعت فردا تا به حالا ندیده هیچ کسی این همه آفتاب در یکجا هر دلی با دلی گره خورده است همه مجنونصفت، همه لیلا دارد این کاروانِ صحرایی دخترانی عفیفه و نوپا همه با احترام و با معجر همه در پردههای حجب و حیا پرده را از مقابل مَحمل باد حتی نمیبَرد بالا دور تا دورشان بنیهاشم تحت فرمان حضرت سقّا پای اولیاء مخدّره زینب روی زانوی اکبرِ لیلا از غروب مدینه میآید در زمینی بهنام کربوبلا میرسیدند و دو یاد میکردند از سر و تشت حضرت یحیی حق نگهدارِ این همه مجنون حق نگهدارِ این همه لیلا راه بود و اذیت و غم بود دلخوشیِ همه به پرچم بود پرچمی که به روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من اباالفضلم و عَلمگیرم اسدالله زینبم شیرم سایهبان سر همه شدم عموی آل فاطمه شدم کار بدخواه نور یکسره است این بیابان به زیر سِیطره است بچهها در کنار هم هستند نوبتی روی شانهام هستند دوست دارم که گفتگو بکنند روی دوشم عمو عمو بکنند ناقهها راه به راه میآیند با شکوهِ هرچه تمام میآیند همه در امن و امنیت کامل چهار پرده به روی هر مَحمل گر چه این کربلا پُر از خاک است چادر و معجر همه پاک است یک طرف من یک طرف اکبر دور ناموس حضرت حیدر کلفت زینباند حور و مَلک قدّ او را ندیده است فَلک من برایش رکاب میگیرم او بگوید بمیر میمیرم نیم قرن این عزیزِ دردانه روز بیرون نیامده از خانه نکند حرف از این و آن بخورد دل زهرای ما تکان بخورد نکند چادرش لگد بشود پابرهنه زِ خار رد بشود نکند قامتش نظر بخورد سنگ از بچههای شهر بخورد نکند سنگ بر رویش برسد تازیانه به بازویش برسد ابن سعد و اشاره وای به من گوش بیگوشواره وای به من زینب و ازدحام وای به من زینب و کاخ شام وای به من غمی بزرگ در دلم مرا عذاب میدهد تو را صدا که میکنم شمر جواب میدهد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد