نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چقد از دست خودم زار دلم گره افتاده توی كار دلم كاشكی زودتر به علی رو میزدم جلوی فاطمه زانو میزدم خونه قلبمو جارو میزدم گاهی شرمندگی درمون نداره چاره ای جز دادن جون نداره بشه این دست ها قلم آب و بستم به حرم كاشكی خواهرش بشه راضی ازم یكی داره طرف خیمه میاد خیلی شرمنده شده خیلی زیاد انگاری ریخته همه بال و پرش خیسه دور و برش از چشم ترش پهلوون خم شده انگار كمرش سرتو بالا بگیر تو این حرم دیگه حالا شدی مهمون كرم دیگه دور از محنی حرف دوری نزنی دیگه حالا تو در آغوش منی یك روز میرسد كه در آغوش گیرمت هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد