نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم داره میگیره داداش چرا صدات گرفته ، بگو چرا بغض و های و های، رویِ لبات گرفته برادر انگار یه جور دیگه، مهربونتری و همش داری نازِ بچه هارو تو میخری و نگاهِ غریبت، شبیهِ نگاههایِ مادرمه همون روزی که، گفته بود به بابام، روزِ آخرمه تو از دو عالم خبر داری خبر از منِ خون جگر داری نگو که تو قصد سفر داری *** میخوام بخونم برایِ تو، روایتِ بابارو یادت میاد اون شب و، شبِ شهادت بابارو با اون نگاهِش، به من میگفت مثلِ مادرتون دیگه نذارید دلش بگیره، برادرتون نمیدونم این اشک و بغضِ گلو گیرمو چه کنم با دستایِ لرزونم اشک تو میگیرمو چه کنم تو گریه نکن خیمهها با من غم و شعله و ناسزا با من گرفتاریِ کوچهها با من *** بزار بگم که کُجائیو اینا کیان، عزیزم بگم که چی میخوان از منو، پیِ چیان، عزیزم زمینِ تشنه گلوی سُرخُ صدا میزنه تو اینجا صیاد، پرنده رو بیهوا میزنه گُلایِ بنفشه، پیشِ چِشایِ باغبون، میسوزن جوونا پیشِ چشم باباهایِ قدکمون، میسوزن کنارِ علی خسته و تنها میسوزیم همه با غم زهرا برای غمِ اکبرِ لیلا ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد