نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خون بر لبش نشست، عرق بر جَبین نشست پنجاه و چند مرتبه آقا زمین نشست پنجاه مرتبه به زمین خورد و ایستاد از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست در کوچه بود یاد حسن بود و مادرش یکدفعه پیر شد به رُخش چند چین نشست یک دست روی پهلو و یک دست بر جگر در حُجره یادِ جَدِّ غریبش زمین نشست بالا سرش دو مادرِ گیسو سپید بود یعنی کنارِ فاطمه اُمُّ البنین نشست چسباند تا که سینهی خود را به خاک دید چرخاند روی سینه و آن لالهچین نشست از تَل کنارِ عمهی خود داد زد ولی ضربِ هزار و نهصد و پنجاهمین نشست یابنَ الشبیب ابروی او را سنان شکست والشِمر جالِسٌ به روی سینه این نشست ***** به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من سر تو رو بردن دیر رسیدم من تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد آخ ته گودال نفسگیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد یابنَ الشبیب جد مرا بی هوا زدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد